جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
898
تحفة الملوك ( فارسى )
امير المؤمنين ناميدهاند . و از اين تقرير معلوم مىگردد كه وجود رسولى كه مؤسس اوضاع و مبلّغ احكام الهى باشد ، در هر زمانى از ازمنه لازم نكرده است ؛ چونكه اوضاع و احكام رسول ، كلى است و كفايت اصلاح امور معيشت و معاد اهالى تمام ازمنهء بعد از خود را مىنمايد ؛ به خلاف امام و مدبّر كه چونكه شغل آن ، حفظ نمودن و اقامه فرمودن آنچه را كه رسول تأسيس و تبليغ فرموده است مىباشد و اوضاعى است جزئيه و به اختلاف اهالى دهور و ازمنه مختلف مىگردد و به انعدام و انقطاع آن ، نظام عالم و اقامهء دين منقطع و مرتفع مىگردد . لهذا وجود امام و مدبّر در هر عصرى از اعصار ، لازم و واجب مىباشد و به غير او امر عالم منتظم نمىگردد . و از اينجا معلوم مىشود كه عمّال و سلاطينى كه در زمان حضور يا غياب امام بودهاند و مىباشند و عمل و سلطنت ايشان با دين توأم ، و نظر و تدبير ايشان در امور رعايا و اهل مدن بر وجه نظامى است كه مؤدى به اقامه نمودن و ترويج آنچه را كه رسول تبليغ فرموده است مىگردد ، هرآينه منصب همگى ، همين منصب امامت است كه به طريق نيابت خاصه يا عامه از جانب امام اصل داشتهاند و مىدارند . و لهذا آنها را در احاديث به اسم امام عادل و سلطان عادل ادا فرمودهاند و غير آنها را امام و سلطان جاير ناميدهاند . و معلوم مىشود ايضا كه مجتهدين و سلاطين هردو يك منصب را مىدارند كه همان منصب امامت است كه به طريق نيابت از امام منتقل به ايشان گرديده و مشتمل بر دو ركن است كه يكى علم به اوضاع رسولى است ، كه آن را دين گويند ، و ديگرى اقامه نمودن همان اوضاع است در ضمن نظام دادن عالم ، كه آن را ملك و سلطنت گويند . و همين دو ركن است كه آنها را سيف و قلم گويند يا سيف و علم ناميدهاند . و هردو ركن در امام جمع بوده است . و حكما اين قسم از رياست را كه همهء اركان آن در يك شخص جمع باشد ، به اسم رياست حكمت ناميدهاند . و بايد كه در هر شخصى كه نايب او است ايضا هردو ركن جمع باشد و لكن چونكه علما و مجتهدين به جهت معارضه نمودن سلاطين با آنها و منجر شدن امر معارضه به فتنه و هرج و مرج ، دست از سلطنت و ركن سيفى كشيدهاند و سلاطين ايضا به جهت ميل نمودن